تناقض!

الآن می فهمم که بسیاری از این استرس های درونی همیشگی ام از کجا آب می خورند!
مثل همین استرس ماندن در شغلی دولتی و مطمئن و حقوق کم، با کارهای تکراری یا رفتن به بخش خصوصی و کارهای حسابی و مشغله زیاد و حقوق زیاد و امنیت پائین!

الآن که یار نیز در یک کشمکش مشابه گرفتار است می فهمم که من بین خواسته پدر و مادر مانده ام! نظرات متناقض آن دو و خوراندن آن به من در طول سالیان باعث شده همیشه این استرس لعنتی با من بماند! یار که چندسالی بیش نیست در این میان قرار گرفته، هم بین دو راهی انتظاراتشان گیر کرده! تاثیر خواسته های والدینم در تصمیمات یار را می بینم!

آنچه من میخواهم را گذشته متناقضم می سازد! پس خواسته های من متناقضند! و من نمی دانم و شجاعتش را هم ندارم که بخواهم!

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٢
تگ ها :