من تکذيب ميکنم:
گلناز گفته منم داغونم. نه داغون نيستم ، قبول دارم که اصلاً دل و دماغ نداشتم و ندارم ولی داغون ، نه! به شدت تکذيب ميکنم. داغونی رو ميذارم برای مشکلات اساسی. الآن زوده که با هيچی داغون بشم. حد وحدود مشکلات بقيه رو من نميدونم، ولی راجع به خودم ، هنوز هم خدا رو شکر...
علت غر زدن سر کلاس باطنی هم اينه که بعد از کلاس "استاد" هاشمی طبا ، که هم کلاسش خوش ميگذره، هم دير (!!!!) ، ديگه کلاس  باطنی رو نميشه تحمل کرد. توی اون کلاس با اون مطالب خسته کننده و تکراری ، وقتی که اجازه حرف زدن و شيطونی رو هم نداشته باشی و تازه به مصابه آش نخورده و دهن سوخته ، بدون اينکه حرف بزنی ، متهم بشی.... انتظار زياديه که من ِ غر غرو ، غر نزنم. ولی همينجا از کليه کسانی که غر غرم آزارشون داد ، رسماً عذر خواهی می کنم.*

پ.ن. اين کتی کم بود، گلناز هم بهش اضافه شده. بابا بی خيال. به قول ياسمن يه کاری می کنين من هم بشم گلناز ها!!!  بعد غصه من هم به غصه هاتون اضافه ميشه ها - از ما گفتن بود (البته احتمالا ً تو دلتون دارين می گين : از تو که بخاری بلند نميشه ، تهديد الکی نکن... که خوب البته راست می گین)

*ببينيد که وبلاگ چه فايده هايی داره : اگه گلناز اين ها رو توی وبلاگش نمی نوشت من نمی فهميدم که زيادی غر غر کردم. اينطوری شايد بتونم خودم رو عوض کنم. شايد...