امشب قرص ماه کامله. من هميشه عاشق نور ماه بودم. يادمه اون وقت ها که تختم کنار پنجره بود ، مامانم شبای مهتابی ميومد پرده رو می کشيد ، می گفت ديوونه می شی. منم هميشه در حسرت موندم که اينقدر به روی ماه نگاه کنم تا خوابم ببره. گاهی اوقات از درجه حرف گوش کنی ِ خودم حالم بد می شه.

البته از وقتی دزد اومد خونمون و باعث شد پنجره های دلبازمون رو با يه عالمه نرده زشت بپوشونيم ديگه نه ماه از پشت پنجره اين اتاق ديدنيه و نه گل های زنبق دور باغچه. گذشت روزای قشنگ بچگی هامون که وقتی مامانم زورمون می کرد ظهر ها بخوابيم ، ما از پنجره فرار ميکرديم تو حياط. الآن يه عالمه نرده زشت نه میذارن دزدها بيان مثل اون بار اثاثيه و حس امنيتمون رو ببرن ، و نه ميذارن قشنگي ِ ماه بياد تو ، و نه اينکه ما هم گاهی گريزی بزنيم به خاطراتمون.

 ماهه کامل ِ کامله و داره در اوج زيبای اش می درخشه، هيچ ابری هم جلوش نيست.