امروز جلسه آخر بود. دیگه تموم شد. دیگه مجبور نیستم سه شنبه صبح ها تو ماشین کتی یا تو اتوبوس درس بخونم. دیگه ترس و لرز امتحان های صبح سه شنبه تموم شد. اما ....

 میدونی چرا کلاسش دیر میگذشت ، خوش میگذشت و دیرمیگذشت؟  چون هر لحظه بهم یادآوری میکرد هیچی نیستم. در مقابل خیلی ها من، مریم ، هیچی نیستم ولی کلاس استاد هاشمی طبا خیلی خوب اینو بهم، به ناخودآگاهم یادآوری میکرد.

میدونی چرا کلاسش دیر میگذشت ، خوش میگذشت و دیرمیگذشت؟ چون کلاسش یه تلنگر بود، به من، که یادم بیفته که مخم آکبنده، که IQ م یه رقمیه، که خیلی راحت میشه من رو، ما رو،  مشغول کرد تا از واقعیاتی که میدونیم غافل بمونیم.

میدونی چرا کلاسش دیر میگذشت ، خوش میگذشت و دیرمیگذشت؟ چون کلاسش طنز بود، آره خنده بود اما خیلی هاش تلخ.
هاشمی طبا از معدود اساتیدیه که لقب " استاد " واقعاً شایسته اشه. من اینو نه فقط به این خاطر میگم که تدریسش رو قبول دارم ، به این خاطر هم هست که یادمون میاره آدمیم و یا روزگاری آدم بودیم.