فکر کنم تا حالا می‌دونین که نگاه من به مقوله‌ای به نام «بچه» اینه که داشتنش خیییلی لیاقت می‌خواهد و کار هر کس نیست بچه تربیت کردن ! و از این جنبه بنده همیشه فکر می‌کردم و کماکان می‌کنم که ظلمه که آدم بچه بیاره به این دنیا ! حالا این از دید ظلم روا شده به بچه اس ! این رو بذارین در کنار اینکه دخترخاله‌ی من به تازگی بچه‌دار شده و بعد از اینکه داستان زایمانش رو برام تعریف کرد، من دقیقاً حس فیلم ترسناک دیدن بهم دست داده بود ! یعنی از این جنبه که مامان بچه هم چیزی ازش باقی نمی‌مونه هم مطمئن شدم ! (البته این تازه فاز اولش بود، اذیت‌های دوران نوجوانی و اینا بماند) پس تا اینجا کاملاً جبهه‌ی من مشخصه !
حالا همه‌ی اینا با دیدن این دختردایی‌ام که mini-me منه و اینکه چقدر از اینکه فقط نگاهش کنم لذت می‌برم (چه برسه به اینکه بیاد بغلم لم بده)، می‌شه باد هوا !!!! یعنی فکر می‌کنم شاید اگر یکی مثل این داشته باشم، به زحمت و مصیبت و ... اش بیارزه و خلاصه وسوسه می‌شم که به صورت کاملاً خودخواهانه خط بکشم روی همه‌ی اون اعتقاداتی که می‌گه این کار ظلمه در حق بچه و ...
این دختردایی‌ من فوق‌العاده دوست داشتنی و مودبه ! و خوب از اونجایی که هر کس دیدتش معتقده که یه ورژن کوچیک منه (البته به جز چشم‌ها و موها)، دارم فکر می‌کنم من هم که بچه بودم بقیه فامیل چه حالی می‌کردن !!!!!!!!!!!!!!!!!!! الآن دقیقاً در سنیه که من در زمان ازدواج پدر و مادرش بودم (و البته بنده یک عامل آشنایی پدر و مادرش هم هستم !!! و این شباهت هم احتمالاً دست‌مزدیه که خدا برام در نظر گرفته و دستش درد نکنه!)

به عنوان تکلیف شبتون هم برین ببینین من در این پست چند تا کارت تبریک برای خودم فرستادم ؟!!!!!!