نویسنده: مریم - ۱۳۸٧/٥/٢۸

به لطف مشاور عزیز، تمام خشم‌های فروخفته اومده رو و تنها چیزی که کم داشتم دوباره و کامل‌تر خواندن راجع به «لایحه‌ی حمایت از خانواده» یا بهتر بگویم، «لایحه‌ی به گند کشیدن مفهوم خانواده» است ! 
حتی اگر  فکر کنی که من در سطحی از جامعه هستم که شعور آدمیانش بیش‌تر از این حرف‌ها می‌رسه، اما نمی‌شه منکر این شد که قانون لازم‌الاجراست و چیزی که الآن از نظر ماها کاملاً غلط و غیر قابل پذیرشه، به زودی حتی به اطرافیانمون هم احساس محق بودن خواهد داد !
امکان ازدواج مجدد بدون نیاز به رضایت همسر اول و تنها با اثبات تمکین مالی و قابلیت برقراری عدالت، جریمه‌ی نقدی برای سرباز زدن از سپردن فرزند به مادر، در حالی که مادر حضانت فرزند را داراست (به جای حبس)، محدود کردن مهریه (بدین صورت که به میزان بالا بودن مهریه، باید مالیات آن در زمان عقد و توسط زن پرداخت بشه)، تاکید بر عدم حق طلاق زن و تاکید بر عدم حق اشتغال زن از بندهای این لایحه هستند ! در یک جمله‌ی کوتاه : هر مردی را که زر در ترازوست، زور در بازوست !!!
شاید محدود کردن مهریه به نظر منطقی بیاد اما در مورد اول، در صورتی که زن درخواست مهریه داشته باشد، مرد بایستی قبل از ازدواج دوم، مهریه همسر اول رو  پرداخت کنه !‌ که این یعنی مهریه بسیار بالا، ضمانت در انحصار داشتن همسری آن مرد است (توجه داریم که راه صیغه همواره باز است!!!!) اما بند دیگری مهریه رو محدود می‌کنه !
در مورد اثبات قابلیت برقراری عدالت .... عدالت علاوه بر جنبه‌ی مالی، جنبه عاطفی هم داره، اثبات این جنبه چطور ممکن هست؟!
همه‌ی اینها به کنار، به نظرتون چقدر احتمال سالم بار اومدن فرزندان این خانواده‌ها وجود داره ؟!

 می‌شه بهش اعتراض کرد، به عنوان یک شهروند می‌تونیم از نماینده‌هامون بخواهیم که تصویب نشه ! گرچه می‌دونم نمی‌شه نماینده‌ها رو جدی تهدید کرد به اینکه دور بعد رای نخواهند آورد (و البته نیازی هم نیست، حقوق نمایندگی تا آخر عمر بهشان تعلق می‌گیرد و اگر برای دل سوختن نیامده باشند، با یک بار نمایندگی بارشان را تا آخر عمر بسته‌اند). اما این آدرس پستی مجلس : تهران - میدان بهارستان -  کد پستی 009821- 39931  -- راحت تر این ایمیلش : Info@mahlis.ir من قصد دارم یک کاری بکنم ! این را به خودم بدهکارم !




نویسنده: مریم - ۱۳۸٧/٥/٢٦

حراست = پاسبانی . نگاهبانی . نگهبانی . حفظ. نگاهداری . مراقبت، ... (فرهنگ دهخدا)

مسئول حراست سر راه بین درخت‌ها قایم شده، انگار در کمین یه خلافکاره، من به عنوان دانشجوی تحصیلات تکمیلی این کشور، که مثلاً قراره آینده‌ساز این مملکت باشم، حس یه خلافکار رو دارم ! با اینکه مانتویی پوشیدم که قبلاً بارها پوشیدم، اما هر بار با ترس از جلوی اتاق حراست دم در رد می‌شوم. معمولاْ دم در یکی از آقایون حراست با دقت نگاه می‌کنه و اگه به نظرش مورد دار بیای، رهنمونت می‌کنه به سمت خانمه ! برای من پیش اومده که وقتی فرستادنم پیش خانمه، نتونسته هیچ ایرادی از پوششم بگیره و گفته که برو ! حالا مورد دار بودن چطور تعریف می‌شه برای آقایون رو من نمی‌دونم. بعد از رد کردن خان اول  تازه نوبت  می‌رسه به کمین کرده‌های توی محوطه ! طرف معلوم نیست از کجا یهو پشت سر من سبز میشه، دوان دوان و «خانم ...خانم» گویان میاد که بگه «چاک مانتویت تا کجاست» !!!! تازه می‌گه «خانم من که نمی‌تونم توضیح بدم» ! جالبه که می‌تونه کمین کنه و خوب نگاه کنه! نمی‌دونم نمی‌تونه تفاوت مانتوی چاک دار رو با مانتویی که دکمه‌اش از بغله بفهمه یا اینکه کلاً هر چاکی که می‌بینه به نظرش اسلام به خطر می‌افته ! اینجور موقع‌ها دلم می‌خواهد بگم «نگاه شماهاست که مریضه! والا لات‌های توی خیابون هم به من متلک نمی‌اندازن ....» دلم می‌خواهد بگم «همونی که حجاب رو بر من واجب کرد، نگه داشتن چشم رو هم بر تو واجب کرد!» گرچه فکر نکنم حدود چاک مانتو در تعریف حجاب ذکر شده باشه !!!
چطور به خودشون اجازه می‌دن صبح اول صبحی گند بزنن تو اعصاب آدم ! اگر دستم رسد بر چرخ گردون ...