«دایی ادموندو از زنش جدا شده بود، پنج فرزند داشت...خیلی تنها بود و آهسته راه می‌رفت...شاید برای این آهسته راه می‌رفت که دلش برای بچه‌هایش تنگ می‌شد...و آن‌ها هم هیچ وقت به دیدنش نمی‌آمدند.»*

        * درخت زیبای من - ژوزه مائورو ده واسکونسلوس - ترجمه قاسم صنعوی

کتاب فوق‌العاده قشنگیه !