نامه سرگشاده مریم به کتی!

ای .... (این تیکه‌اش سرگشاده نیست! زنگ بزن بهت بگم!) که هیچی‌ات به آدم معمولی نمی‌مونه! نمیدونم چرا اینطوری اما احتمالاَ به خاطر همین طورهایی که هستی دوستت دارم! آخه این چه تریپ گودبای پارتی بود؟! آدم تو گودبایش گریه می‌کنه! حالا خودش هم گریه نکرد، دیگران که گریه می‌کنن! اینقدر جو کول دادی نذاشتی ما حس "دلم نمیخواهد بری- آخه دلم خیلی برات تنگ میشه" مون رو بیرون بریزیم! بعد ماند سر دلمان بدون آنکه بدانیم! بعد امروز که با گلناز در فیس‌بوک چتیدیم، کل دلتنگی قلمبه این مدتمان برای یاسمن و گلناز و رفتن تو و غصه رفتن بقیه را گریه کردیم پشت کامپیوتر! بیایی چت را بخوانی اصلاً گریه ناک هم نیست ها! البته یار می‌گه علتش این مسکن جدیده که بنده عینهو مست‌ها شدم... خلاصه بنده الآن مستم و راستم!

و می‌خواهم بهت بگم بچه دلم برات خیلی تنگ می‌شه! جاات خیلی خالی! سرورم!

 

/ 0 نظر / 3 بازدید