کاشکی نشنیده بودم ، کاشکیshe برام تعریف نکرده بود که چی ها شنیده، اولش ناراحت شدم دلم براش( he) سوخت ، بعد هم احساس کردم چقدر ازش دورم از جفتشون . من چطوری به خودم اجازه اظهار نظر دادم ، مگه من چقدر بزرگ شده ام که گفتم اون بچه اس ، اونی که اینهمه بزرگه ، اونی که تونسته این تصمیم رو بزرگ رو بگیره ، شوخی نیست که ، یه مرد میخواهد ، بعد ترسیدم ، از اینکه منم یه روز مثل اون بشم ، اون وقت منم میتونم اگه سر راه پیشرفت طرفم بودم برم کنار؟ مثل اون ایمانم قوی هست ؟ بعید میدونم که من هیچ  وقت لایق یه دوست داشتن واقعی بشم ، چه برسه که موقعیتی مثل اون تصمیم گیری برام پیش بیاد. نگرانش بودم ولی she  بهم گفت نگران نباش ایمانش خیلی قوییه . خوشحالم که she  تصمیم گرفت بیشتر بشناستش اون تا حالاش که نشون داده ارزشش رو داره ... اون خیلی بزرگه ، مهم نیست که از اول بزرگ بود یا توی این چند ماه بزرگ شد ، مهم اینه که من باید خجالت بکشم .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گاهی احساس میکنم من هم دوستی خاله خرسه میکنم ، ارغوان اونوری ، من هم اینوری ، خیلی چیز ها بهم اثبات کرده اینو : pm  های "     تنها        تنها         تنها       "  تو گوشم زنگ میزنن ، .......

  من.....

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
گلناز

من حرف دارم...به اندازه تموم دنیا...اما فقط اینو بگم که تو این ماجرا "دوست داشتن برتر از عشق" رو که تو کتابا خونده بودم دیدم. اما هيچ کدوم مقصر نيستن. فقط برای heدعا میکنم.خدا کنه یکی کمکش کنه.کاشکی این دیوار دور خودشو یه سوراخ کوچیک بکنه که یه دست یاری از اونجا بهش دراز شه.... کاشکی......... روزگار چه تکراری و چه غیرقابل پیش بینی است

Jim Carrey

And she is a REAL pigeon---> :|