تناقض!

الآن می فهمم که بسیاری از این استرس های درونی همیشگی ام از کجا آب می خورند!
مثل همین استرس ماندن در شغلی دولتی و مطمئن و حقوق کم، با کارهای تکراری یا رفتن به بخش خصوصی و کارهای حسابی و مشغله زیاد و حقوق زیاد و امنیت پائین!

الآن که یار نیز در یک کشمکش مشابه گرفتار است می فهمم که من بین خواسته پدر و مادر مانده ام! نظرات متناقض آن دو و خوراندن آن به من در طول سالیان باعث شده همیشه این استرس لعنتی با من بماند! یار که چندسالی بیش نیست در این میان قرار گرفته، هم بین دو راهی انتظاراتشان گیر کرده! تاثیر خواسته های والدینم در تصمیمات یار را می بینم!

آنچه من میخواهم را گذشته متناقضم می سازد! پس خواسته های من متناقضند! و من نمی دانم و شجاعتش را هم ندارم که بخواهم!

/ 4 نظر / 10 بازدید
*ناتالی

و دقیقا لازمه جایی که احساس میکنیم شجاع نیستیم با تمام قوا شجاعت از دست رفته رو بازیافت کنیم و حرکت کنیم به سمت و سویی که لازمه.

a man from another world

جواب را می توان با یک فلوچارت ساده در آورد، زحمت ترسیم با خودت، بیان مسیر با بنده! 1- آیا کار (به معنی اخص پیشرفت کاری) برات هدف هستش یا فقط یک سرگرمی و/یا محل درآمدی مختصر هست؟ اگر قسمت اول مصداق داره، میری به سؤال بعد و اگر قسمت دوم هست، شک نکن که جات خوبه! 2- برای پیشرفت کاری، حاضر به سیاست ورزی، لابی و امور مشابه هستی، اعصاب تنش داری؟ اگر جواب بله هستش، پس باید در شغل دولتی بمونی و تلاش کنی که با برقراری ارتباط درست، پروژه/کارها رو به سمت شرکت خودت سوق بدی. اگر جواب خیر هستش می ری گزینه بعد. 3- آیا حداقل سرمایه کافی و ارتباط حداقلی مناسب و ریسک پذیری برای آغاز کسب و کار شخصی خودت رو داری؟ اگر بله بهتره قید کار دولتی رو بزنی و بری برای خودت کاسبی کنی، آقای خودت/مخلص خودت. اگر هم پاسخ خیر هستش، یک شرکتن خصوصی رو پیدا می کنی، کار می کنی و چون مطمأنم خودت رو نشون می دی، هم امنیت شغلی داری و هم موجب اعتلای اونجا میشی ... ولی همیشه حرص خواهی خورد که چرا این همه کار با ارزش رو من دارم انجام می دم و منافعش رو مالکین اونجا می برن.

وارونه

اینجاست که من میگم! بعععععععله!

a man from another world

در پاسخ به بخش اول که فرمودید هنوز توش موندید، راه کار با استفاده از تئوری بده-بستان قابل دستیابی هستش. نمی دونم چیزی در مورد Trade-off Theory شنیدی یا نه، ولی خلاصه اش اینه که برای به دست آوردن خیلی چیزا، بایستی چیزای دیگه ای رو از دست بدی: http://en.wikipedia.org/wiki/Trade-off فقط یادت باشه اگر الان تصمیم قطعی نگیرید، هر چه بری جلوتر، می بینی تصمیم گرفتن سخت تر شده (البته جسارت نباشه ها، شما که خیلی جووون اید!) ولی بالاخره آدم در حرکت به جلو، کم کم محافظه کارتر میشه. مثلاً حساب کن فردا خدا به شما یک فرزند هم عنایت کنه، اون موقع دیگه سرگشتگی ات دیدن خواهد داشت!!! مهم اینه که بخوای یک آدم مفید تو "جامعه" باشی، نه فقط یک همسر خوب یا یک خانمی که از زندگی اش خوب لذت برده. در مورد اینکه آدم از کار در یک شرکت دولتی ناراضی باشه یا از کار در یک شرکت خصوصی، خیلییی واضح هستش که آدم با نارضایتی در یک شرکت خصوصی راحتتر کنار میاد، چون نوعش فرق می کنه. اونجا حداقل به شخصیت و شعور و جنسیت و ... ات بی احترامی نمیشه، موضوع اصلی مادیات و اینکه چرا کسب و کار شخصی ندارم باقی می مونه! امیداوارم بهترین تصمیم رو بگیری،