ای بابا!

از امروز صبح استرس گرفتم که پیر شدم! شاید هم دیروز بود، شاید چند روز پیش! نمیدونم فکر کنم هرچی نزدیک شدم به اومدن داداشم استرسش بیش‌تر شد! شما که یادتونه تا چندوقت پیش این پروسه ok بود؟! حالا از صبح هی فکر میکنم بیاد می‌بینه من پیر شدم...

/ 2 نظر / 6 بازدید
وارونه

من هم این استرس از الان برای ایران اومدنم دارم! اینکه تو چشماتون ببینم که از این که چقدر موهام سفید شده تعجب کردین! هی هر روز میرم توی آینه و دست میکنم توی موهام و حس میکنم بیشتر از پیش سفید شدن. میترسم بهم بگین چرا هایلایت نمیکنی؟ چرا رنگ نمیکنی! چرا زیر چشمات چروک شده..خط لبخندت چه عمیق شده. این حرفام من رو یاد یکی انداخت که هر بار من رو میدید میگفت یاسمن پیر شدم نه؟ الان توی این لحظه درکش کردم. میخواست هر چی فکر میکنم راجع بهش رو بلند بهش بگم. این که با خودش کلنجار نره که این دختره راجع به من چی فکر کرد. شاید من هم خودم ازت بپرسم مریم خیلی پیر شدم؟ راستش رو بگو اون وقت :) ولی بدون اون خیلی شک میشه. چون همه شامل گذشت زمان شدن و اون این گذر رو ندیده. خدا رو شکر که همه سالمین :) این بهترین قسمتشه!

A man frrom another world

امروز نهم مهرماه روز جهانی سالمندان بود، یکهو یاد این پستت افتادم، گفتم بیام روز مورد علاقت رو از الان برای چند ده سال آینده تبریک عرض کنم! با آرزوی توفیق جوووون!