وقتی یک دختر تنها باشی ...

نمی‌تونم بگم از قصد این کارها رو می‌کرد اما الآن که بهش فکر می‌کنم می‌بینم اول قیافه حق به جانب گرفت! سرش رو از پنجره بیرون آورد و من رو کمی چپ نگاه کرد! ترمز کرده بودم و دستم روی بوق بود وقتی به من خورد! اما من رو یه جوری نگاه می‌کرد! دنده عقب داشت از پارک در می‌اومد. بعد رفت جلو که ببینیم چی شده! ماشین آسیب دیده بود! بهش گفتم "ماشین من یه جایی اش خورده بوده بذار ببینم کدوم طرف بوده!" همان طرف بود! اما به نظرم بیش‌تر می‌آمد! زنگ زدم به یار که اشتباه نکنم ... یار نزدیک بود، قرار شد بیاد! در تمام مدتی که یار نبود نیرو جمع کرد! همکارانش که آن اطراف بودند، رهگذران، ... سر و صدا می‌کرد که "من بچه که نیستم، ماشین من اگه خورده بود فلان جایش هم باید آسیب می‌دید. تو ماشینت خورده می‌خواهی بندازی گردن من!" من هم می‌گفتم:"اولا که من خودم اولش گفتم ماشین من خورده بود! بعدش شما که خوردی به من 5 دقیقه صبر کن همسرم بیاید، این رو که باید صبر کنی..." بعد یک بار کلاَ کتمان کرد که خورده! گفت "من با بوق تو ایستادم"!!! یک بار هم گفت "نمی‌تونم 5 دقیقه بایستم!" من هم شمارش رو برداشتم و گفتم "برو! اگر مقصر بودین من شماره شما رو دارم" هوچی بازی اش در این لحظه گل کرد! دختر تنهایی رو می‌دید که می‌خواست تحت فشار عمومی بذارتش! سعی می‌کرد بهم بگه که سرم نمی‌شه ...یار که آمد (سلام و علیک نکرد با من) همین که حس کرد یار است، لحنش آرام‌تر شد! بعد که مطمئن شد خیلی آرام‌تر شد! جالب آنکه بقیه هم رفتند ... همون کارهایی رو که وقتی من تنها بودم انجام نداد، یار که اومد انجام داد که مطمئن بشیم آسیب وارده از تصادف امروز بوده! تقلب هم نکرد که فرمون رو بچرخونه!

می‌‌دونی، می‌خوام بگم از قصد از "یک دختر تنها بودن" من استفاده نمی‌کرد... بدی داستان هم همینجاست! بدون فکر، اتوماتیک وار این کار رو انجام می‌دن! انگار برنامه ریزی شدن! تا یه دختر رو می‌بینن به خودشون هزارها اجازه رو می‌دن! این تازه ساده‌اشه!

/ 1 نظر / 3 بازدید
A man from another world

Dont bother urself, its so usual among men here. try to be calm and brave. dont let these simple shits stunt ur way toward success